خم شدن به جلو و پایین آوردن سر، یعنی طرف داره انتقادی گوش میده. یعنی حرفایی که شنیده، به دلش ننشسته. اما یه حرکت دیگه هست که از اینم سنگینتره؛ هم تحقیر توشه، هم نارضایتی. اونم حالتیه که طرف سرش پایینه، ولی شروع میکنه پرزهای نامرئی لباسشو بکندن. نه خبری از تماس چشمی هست، نه توجه. این حرکت یعنی: «یه چیزی ناراحتم کرده، ولی نمیخوام یا نمیتونم مستقیم بگم.» ممکنه طرف خجالتی باشه، یا از کسی که باهاش حرف میزنه حساب ببره و جرئت رو در رویی نداشته باشه.
اینجا دیگه وارد فاز «اعتراض پنهان» شدیم. طرف نمیگه «حرفت رو قبول ندارم»، ولی با بدنش فریاد میزنه. مشغول کردن خودش با یه کاری که هیچوقت لازم نبوده انجامش بده، یعنی داره فضا رو مختل میکنه، اما بیسر و صدا. میخواد مکالمه رو بکشه به سمت بیاعتباری، بدون اینکه دعوا راه بندازه. این یه جور قدرتنمایی خاموشه، مخصوص آدمایی که مستقیم حرف نمیزنن، ولی با سکوت و ژست، سنگینترین حرفا رو میزنن.
نکته مهم تو این رفتار، قطع تماس چشمیه. وقتی طرف چشم تو چشم نمیشه، یعنی عملاً داره میگه: «دیگه نمیخوام باهات باشم.» ظاهرش آرومه، ولی درونش پر از مخالفت و شاید حتی خشم فروخوردهست. مثل اینه که توی جمع نشسته ولی از درون داره محل رو ترک میکنه. و این دقیقاً کاریه که اون ژست انجام میده؛ حضور فیزیکی با غیبت ذهنی و احساسی.
آدمایی که واقعاً میخوان مکالمه رو تموم کنن، خیلی شفافتر عمل میکنن؛ بدنشونو میچرخونن، جواباشونو کوتاه میکنن یا مستقیم میگن «الان وقت خوبی نیست.» ولی کسی که پرز لباسشو میکنه، داره بازی روانی درمیاره. نه رک میزنه زیر مکالمه، نه ادامهش میده. فقط وقتت رو میگیره و ته دلش داره بهت نشون میده که کنترلو از دست تو درآورده. این دقیقاً همون لحظهست که باید بفهمی با یه احترام قلابی طرفی.
